اينجا VS اونجا - شماره 3
چند روز پيشا تو همون دهه اول محرم يكي از اين ميزگرداي دو نفري گذاشته بودن و كارشناس! دعوت شده داشت درباره نميدونم چي حرف ميزد. نمي دونم چون كانالا رو بالا پايين مي كردم چند ثانيه مكث كردم روش.
طرف حرفي زد كه من كفم بريد. مردك ميگفت يه روان شناس مشهور غربي (كه طبق معمول طرف از زير بته در اومده بود و اسم نداشت!) گفته خوشا به حال شرقي ها، به خصوص ايراني ها و به خصوص شيعه ها! خوش به حالشون كه مي تونن لبخند بزنن و گريه كنن! ما قهقهه مي زنيم و موقع ناراحتي خودمون رو ميكشيم ولي گريه نمي كنيم. خوش به حال شيعه هاي ايران كه مي تونن گريه كنن و سعادتمندن!
بعد طبق معمول اين توفيق عظيم رو وصل كرد به امام حسين كه شيعه ها چون براي امامشون گريه مي كنن سعادتمندن
بعضي ها نظرشون اينه كه تو غرب همه چي ماشيني شده و دل خوش سيري چند و از اين حرفا. قبول دارم كه اونجام مثل اينجا مشكلاتي داره ولي تو كتم نميره كه من الان شادم و آرومم و همه چي روبراهه و مملكتم گل و بلبله. نميره تو كتم خوب.
اگه كسي واقعاً نظرش اينه كه "همه چي آرومه، من چقدر خوشبختم" لطف كنه بياد قلقشو به مام بگه ثواب داره اين دم چراغي...
پ. ن: سركار خانم چسبيده به زمين، يه ميلي چيزي از خودتون بذاريد تا بشه باهاتون تماس گرفت. پيرو برنده شدنتون تو مسابقه اين وبلاگ، با ايميل من تماس بگيريد. مي تونيد تو ياهو مسنجر با آيدي a.9173 هم منو پيدا كنيد.
پ.ن2: ممنون از سريع پاسخ دادن. كامنتتون رو در قالب يه پست منتشر مي كنم مجزا. دوست داشته باشين مي تونين كم و زيادش كنين. واسه همين كامنتت رو تاييد نكردم تا پست بعدي نوشته تو باشه. من جاي تو باشم مي شينم اولين پستم رو مي نويسم. بنويس من ميذارمش در قالب يه پست. برا اطلاع از اينكه چي بردي پست شماره 66 من رو بخون
دوست داشتم اسم اينجا هم جالب باشه، هم تو ذهن بمونه و هم بي معني نباشه. يادم نيست چه جوري رسيدم به كلمه ماركوپلو ولي چيزي كه باعث شد ازش خوشم بياد اين بود كه همه ماركوپلو رو ميشناختن و اسمش مترادفه با سفر و تجربه هاي زياد. از اونجايي كه اكثريت وبلاگ نويسا كم سن تر از منن تا اينجاي قضيه حل بود. بحثي درش نيست كه من با تجربه تر از اون اكثريتم و ميتونم ماركوپلو شون باشم.