بنیتای عزیز
برای درک حجم مصیبتی که تو روزهای گذشته تو خونه بنیتا آوار شده لازم نیست شرایط خاصی داشته باشی اما اگر مثل من دختری پانزده ماهه داشته باشی، داغ مصیبت کشنده تر میشه و راه فراری از بغض لعنتیش پیدا نمیشه. به این مرحله که برسی ذهنت میشه پر از سوال بی جواب. برای مادر و پدر بنیتا الان دیگه فرقی نمی کنه اما شاید برای خیلی ها سوال باشه
- چرا پلیس پنج روز طول داد تا اون دو تا جانی رو پیدا کنه و اگر یکی تلفنی لوشون نمی داد چه اتفاقی برای اون طفل معصوم میفتاد؟
- چرا صدا و سیما هیچ کمکی نکرد تا این ماشین لنعتی زودتر پیدا بشه
- چی باعث میشه آدمی که دو تا بچه داره بچه هشت ماهه رو کنار خیابون ول کنه تا از گرما و گرسنگی و تشنگی تلف بشه؟
- چه لزومی به بازسازی صحنه سرقت و زنده کردن تک تک اون لحظه های لعنتی هست؟
- چرا یکی از سردارای پر ستاره پلیس عذرخواهی نمی کنه از پدر مادر بنیتا که نتونسته کاری براشون بکنه؟
- تو مملکتی که آدم ممکنه به خاطر یه حرف اعدام بشه خنده دار نیست گفتن از قتل عمد و شبه عمد برای این دو تا کفتار؟ و یا تفاضل دیه برای قاتل بنیتا؟
+ نوشته شده در جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶ ساعت توسط ماركوپلو دم كشيده
|
دوست داشتم اسم اينجا هم جالب باشه، هم تو ذهن بمونه و هم بي معني نباشه. يادم نيست چه جوري رسيدم به كلمه ماركوپلو ولي چيزي كه باعث شد ازش خوشم بياد اين بود كه همه ماركوپلو رو ميشناختن و اسمش مترادفه با سفر و تجربه هاي زياد. از اونجايي كه اكثريت وبلاگ نويسا كم سن تر از منن تا اينجاي قضيه حل بود. بحثي درش نيست كه من با تجربه تر از اون اكثريتم و ميتونم ماركوپلو شون باشم.